جنبش دانشجویی که از خرداد 88 با تلاش پیگیر و مستمر درون جنبش سبز نقش آفرینی می کرد و در 13 آبان توانست به صورت مستقل و با هویت دانشجویی خود به تمامی ماهیت اعتراضی خود را در مقابل کودتا قرار دهد ، از تقریبا یک ماه قبل برای پیوستن مردم به مراسم اختصاصی خود ، 16 آذر ، تبلیغ کرده بود ، امروز به یکباره خود را در میان امواج مردمی یافت که به رغم فشارهای انتظامی ، دانشگاه و دانشجویان را چونان نگینی ارزشمند در بر گرفت .
امروز 16 آذر 13
88 ، دانشجویان دانشگاههای مختلف تهران یاد سه آذر اهورایی در واکنش به دولت کودتا را گرامی داشتند در حالیکه نیم قرن مبارزات مردم ایران برای کسب آزادی و استقلال همچنان شعار محوری جنبش است.
به رغم دعوت دانشجویان از مردم برای پیوستن به آنها پس از پایان مراسم 16 اذر دانشگاه که در درون دانشگاه تهران جریان داشت ، دهها هزار تن از مردم تهران با حضور در خیابانهای اطراف دانشگاه به خواست دانشجویان لبیک گفته و خود را در مقابل نیروهایی قرار دادند که با ساز و برگ کامل نظامی از ساعت های بامداد تمامی خیابانهای اطراف دانشگاه تا دورتر ها را در قرق خود داشتند.
از اولین ساعات بامداد 16 آذر ، دهها هزار نیروی انتظامی سرتاسر خیابان امیراباد شمالی از کوی دانشگاه تهران تا میدان انقلاب ، از خیابان آزادی مقابل دانشگاه صنعتی شریف تا میدان انقلاب و از دانشگاه امیرکبیر در خیابان حافظ تا انقلاب را تحت کنترل خود گرفته بودند و برخی از آنان در سراسر بلوار کشاورز ، میدان ولی عصر ، خیابان امیرآباد شمالی تا میدان حر و تمامی خیابانهای جنوبی مقابل دانشگاه مستقر شده بودند.
نیروی انتظامی و یگان ویژه پاسداران وابسته به آن مجهز به سپر ، کلاه خود ، زره ، باتوم و اسلحه های شلیک گاز اشک آور و فلفل بودند و همه و همه جمع شده بودند تا مانع از ارتباط دانشگاه با مردمی شوند که توسط دانشجویان به این مراسم دعوت شده بودند.
تردد مردم از خیابان انقلاب از همان ساعت یازده نیم که دانشجویان با تجمع خود مقابل نرده های دانشگاه در خیابان 16 آذر و انقلاب مراسم خود را آغاز کرده بودند ، در خیابان انقلاب ممنوع بود و هیچ عابر پیاده ای نمی توانست از میان دیوارهای انسانی و فنس های انتظامی عبور کند . فقط خودروهای عمومی و شخصی حق داشتند از مقابل دانشگاهی که یک صدا فریاد بود ، گذر کنند.
از میان پنجره خودروهایی که در ترافیک محل گیر افتاده بودند ، می شد تکاپوی عده ای از لباس شخصی ها را دید که سعی داشتند که نرده های دانشگاه و تنها محل ارتباط تصویری مردم و دانشجویان را از آن خود کنند اما آنقدر کم تعداد بودند که اعمال و صداهایشان در میان فریادهای آزادیخواهی جنبش دانشجویی هیچ می شد.
تراکم دانشجویان بیشتر در مقابل درب 16 اذر دانشگاه تهران بود و فریادهایی که آزادی زندانیان سیاسی را طلب می کرد و برای دیکتاتور مرگ ، مردمی را که با زور باتوم و فشار ماموران تنها می توانستند خیلی سریع از محل گذر کنند به وجد آورده گاه شعارهایی در حمایت از داشجویان سر می دادند و یا 2 انگشت خود را به نشان پیروزی به آنان نشان می دادند.
ساعت 12 ، هنوز برخورد جدی ای نه در دانشگاه و میان عده ای لباس شخصی که پلاکاردهایی حکومتی را حمل می کردند با دانشجویان اتفاق افتاده بود و نه بین ماموران پرشمار نیروی انتظامی و مردمی که با سماجت در مسیرهای اطراف دانشگاه به پیاده روی مشغول بودند.
از میان نرده های دانشگاه تهران در خیابان انقلاب هنوز دستانی بیرون بود که عکسهایی از سهراب اعرابی و کیانوش آسا ، ندا آقا سلطان و دیگر شهدای دانشگاه را به نمایش گذاشته بود و معلوم بود چنین نمایشی مورد قبول طراحان نمایش حکومتی نبود و حال هوای سبز جنبش دانشجویی نباید وجه مسلط در پشت نرده های دانشگاه باشد.
این موقعیت زیبا از نظر مردم و ناراحت کننده از لحاظ ماموران دولت کودتا ، تنها یک ساعت بعد و در پس حمایت های نیروی انتظامی تعییر یافت و جای شهدای جنبش سبز را عکس هایی از رهبری گرفت و بیرق های سبز جنبش جای خود را به پرچم های نو تا نخورده جمهوری اسلامی داد و حضور یک پارچه نوشته سبز بزرگ که بر روی آن نوشته بود لبیک یا خامنه ای نشان می داد حمایت چماق و باتوم توانسته است نرده های دانشگاه و بیرق سبز دانشجویان را به مزدوران دولت کودتا ارزانی کند اگرچه تا پایان مراسم تنها شعارهای دانشجویان بود که فضای تفوق و برتری را در درون دانشگاه فریاد می کشید.
مردم تنها مجاز بودند از میدان انقلاب تا ابتدای خیابان 16 آذر در خیابان انقلاب حضور داشته باشند و پس از آن چهره های عبوس و برخوردهای تند و گاه ضربات باتوم آنان را به سمت خیابانهای جنوبی دانشگاه هدایت می کرد.
عملیات جداسازی نیروی انتظامی آنقدر ها هم موفق نبود چرا که تراکم خیل جمعیتی که به خیابانهای جنوبی هدایت شده بود به یکباره در خیابان دانشگاه – ضلع شرقی دانشگاه تهران – چنان زیاد شد که کنترل را از دست آنان خارج کرد و برای دقایقی خیابان به کنترل مردم در آمد.
شعارهای ” الله اکبر ” ، ” زندانی سیاسی آزاد باید گردد ” ، فریاد مسلط بود و درست هنگامیکه شعار “مرگ بر دیکتاتور” از هر سوی بلند شد گویی ، نیروهیا دیکتاتور آن را بر نتابیده و با یورشی وحشیانه به مردم حمله ور شدند .
ابتدا ستونهای غلیظی از گاز اشک آور به هوا برخواست و بعد صدای تیر اندازی و حمله برق آسای هزار ان مامور باتوم در دست جمعیت را به چپ و راست خیابانهای فرعی دانشگاه پراکند. مردم در سرتاسر این خیابان فرعی آتش روشن کرده بودند تا از گزند استنشاق این دشمن سینه سوز اندکی خلاصی یابند.
پس از این یورش ، صحنه رقت بار پیش چشم بود. زنان و مردان سالخورده ای که گرفتار خفقان ناشی از استنشاق گاز اشک آور شده بودند ، مجروحانی که باتوم به نقاط حساس آنها خورده بود و توان فرار را از آنان گرفته بود و عده ای که کت بسته با ماموران در حال انتقال به زندانهای سیاری بودند که در گوشه و کنار خیابانهای فرعی متوقف شده بودند.
دهها نفر مجروح و حداقل 30 بازداشتی ، حاصل این یورش سازمان یافته بود و ماجرای برخورد نیروی انتظامی با مردم ادامه یافت تا اینکه مراسم اختصاصی داخل دانشگاه به پایان رسید و حدود ساعت 2 بعد از ظهر دانشجویان از دانشگاه به خیابان آمدند تا میزبانان خود را در خیابان های اطراف دانشگاه همراهی کنند.
شاید همین جنگ و گریز مردم با نیروهای تا دندان مسلح دولت کودتا بود که باعث شد مراسم پرشور دانشجویان در دانشگاه در سایه این حضور مردمی بدون درگیری و برخورد و بگیر و ببند به پایان برسد و دانشجویان بدون مزاحمت از دانشگاه پا به بیرون گذارند.
با ورود دانشجویان به خیابان بار دیگر شعارهای توفنده مردم بیشتر شد و هزاران نفر از مرد نیز توانستند از کمند نیروهای پرشمار گذشته و در داخل ایستگاههای اتوبوس تندرو به آنان بپیوندند ، عده از مردم نیز که توانسته بودند از خیابانهای فرعی خود را به خیابان انقلاب برسانند با آنان همنوا شد و شعار مرگ بر دیکتاتور سرتاسر خیابان انقلاب را فرا گرفت.
حال نیروهای خسته انتظامی با غذاهای رنگین و نوشابه تغذیه می شدند. غذا زرشک پلو با مرغ بود که بیشتر از تعداد آنها توزیع شده بود و ظروف غذا و نوشابه های رنگین اضافی پشت چند سپر ضد شورش پنهان شده بود تا “بوی نفت” متصاعد از آن مردم را یاد شعارهای دولت کودتا مبنی بر آوردن پول نفت بر سر سفره های خالی آنان نیاندازد.
یگانهای لباس شخصی موتور سوار ، سراسر خیابان انقلاب و پیاده روهای آن را به اشغال در آورد و بار دیگر مردم و دانشجویان را به خیابانهای فرعی عقب راند.
لباس شخصی های مجهز به بی سیم ، چماق و کابل ، خشن تر با مردم برخورد می کردند و با سرعتی رعب آور در خط ویژه و پیاده روها به جمعیت شعار دهنده حمله می بردند.
در یکی از این حمله ها ، مردی که در مقابل کیوسک تلفن ایستاده بود مورد حملات باتوم به دستان قرار گرفت ، مرد نگونبخت پس از اینکه نتوانست آنها را متقاعد به توقف حملات کند کلاه خود را از سر برداشت . زیر کلاه رنگ و رو رفته مرد ، گیسوان سپیدش نشان داد سن و سال او بیش از 60 شاید هم 70 باشد . اما موتورسواران بی توجه به این نمایش همچنان بر سر و گرده پیرمرد می کوبیدند و همین حرکت باعث شد عده زیادی از مردم بخصوص دختران و پسران جوان با هو کردن و حمله به سوی راکبان موتور آنان را فراری داده ، مرد سالخوره را از باران باتوم نجات دهند.
عده از جوانان حدود 200 نفر که موفق شده بودند بیرق سبز خود را از دست اوباش حکومتی خارج سازند ، بیرق را در مقابل صف تظاهرات اندک خود به پیش می راندند . به یکباره شعار هماهنگ ” استقلال ، آزادی ، جمهوری ایرانی ” فضای خیابان انقلاب را پر کرد. این حرکت هیجان آور نیز چند دقیقه ای بیشتر تداوم نداشت و عده از موتورسواران از مقابل و عده اراذل چماق به دست از عقب ، صفوف فشره آنها را بر هم زد.
حالا ساعت حدود 3 و نیم بعد از ظهر بود . خیابان به یکباره شلوغ شد . معلوم بود که بمب جمعیتی که در خیابان انقلاب ترکیده بود ، ناشی از حضور کارمندانی بود که از پی پایان ساعات کار خود ، به جمعیت معترض پیوسته بودند.
این عده اگرچه کم سر وصدا تر بودند ، اما حرکات آرام و موقر آنان و دستان رو به آسمان و علامت پیروزی تنها نمایش آنان در این تجمع اعتراضی بود، حرکتی که حداقل ماموران نیروی انتظامی را متقاعد نکرد که به جمع های آرام آنان حمله کند و باز کار افتاد دست عده ای موتور سوار نوجوان که معلوم بود از نقاطی غیر از شهر تهران برای مقابله با تظاهرات مردمی بسیج شده بودند.
دسته های جمعیت که در هیچ صورتی اجازه ماندن در خیابان انقلاب را نداشتند به آرامی و در دسته های 30 -40 از خیابان های شمال انقلاب خود را به بلوار کشاروز رسانده بودند.
اغلب آنان که عمدتا دختران و پسران جوان بودند سرود یار دبستانی را سر داده بودند و به ابراز احساسات سرنشینان خودروهای عبوری که با نشان دادن علامت پیروزی با آنان همراهی می کردند ، با لبخند پاسخ می دادند.
دسته های جمعیت در شهر پرامنده می شد و گزارش های از نقاط مختلف شهر تهران حاکی بود که پیام بران جنبش سبز ندای جنبش را در 16 آذر تا دورترین نقاط تهران گسترش دادند.
گزارش از : سیامک قادری